السيد الخميني
51
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
فرماندهء ارتش ، شاه يا كارتر ! ؟ ارتشِ خودِ مملكت با استقلال مخالف است ! ارتش خود مملكت هم فرماندهء اولش عبارت از شاه است به حَسَب قواعد ارتشى ، و به حَسَب واقع فرماندهش عبارت از كارتر است ! واقع مسأله اين است . با مستشارهايى كه حالا آمدهاند ما استقلال داريم ؟ مگر استقلال با يك لفظ درست مىشود ؟ عرض كردم كه الفاظ در زمان ما معانى خودش را از دست داده است اصلًا . الفاظ خيلى الفاظ خوشگلى است ، خيلى بَزك كرده است ، لكن محتوا ندارد ! لفظ « استقلال » ، محتوا ندارد . ما استقلال داريم ! اگر من بروم استقلال مملكت از دست مىرود ! مملكت تجزيه مىشود ! آن مردك « 1 » هم مىگويد كه از باب اينكه آزادى تندى به مردم داده ، سريع آزادى داده است ، از اين جهت صداى مردم در آمده ! اصلًا الفاظ معناى خودش را از دست داده . لفظ يك لفظى است ، معنا معلوم نيست اين باشد ! يك چيز ديگر معنايش است ! ما استقلال داريم ؟ ! هر جايش را دست بگذارى استقلال نداريم ، وابستهايم . اين ارتش كه در رأس همهء [ قدرت ] هاست نسبت به مقاصد شاه و هميشه به اين ارتش مىنازد ، اين ارتشش كه اين طور است نه در خدمت مردم [ و ] ، ملت است ، و در خدمت امريكاست ؛ براى اينكه منافع او را [ تأمين كند ] مىكُشد ملت خودش را كه منافع او . . . تحقق پيدا بكند ! فرهنگ وابسته خوب ، مىآييم سراغ فرهنگ [ آيا ] يك فرهنگ مستقل ما داريم ؟ فرهنگى كه دخالت غير در او نباشد ؟ يك دانشگاههايى كه مستقل باشد و خودش فكر كند ؟ تحت فرمان خود رئيسهاى دانشگاه باشد ؟ ما همچو چيزى داريم ؟ ما همچو فرهنگى خواب ديديم ؟ از آن وقتى كه فرهنگ [ پديد آمده است ] از اول مشروطه تا حالا ، [ آيا ] ما يك فرهنگى كه فرهنگ صحيحى باشد داشتيم ؟ يا يك فرهنگ وابسته بوده ؟ يعنى فرهنگى بوده است كه ديگران براى ما درست كردند ! دليل اين است كه اگر لوزهء يك شاهزادهء
--> ( 1 ) - جيمى كارتر .